عطا ملك جوينى

819

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

شريف اخو محسّن بوده‌اند و مابقى مؤلّفين متأخّر از ايشان از قبيل ابن النّديم و نويرى و مقريزى و ابو منصور عبد القاهر بن محمّد بغدادى صاحب الفرق بين الفرق « 1 » و سمعانى در كتاب الأنساب « 2 » و ابن الأثير در تاريخ كامل « 3 » و نظام الملك در سياست‌نامه « 4 » و ابو المعالى محمّد بن عبيد اللّه علوى در بيان الأديان « 5 » و رشيد الدّين در جامع التّواريخ « 6 » و از كتب شيعه كتاب مجهول المصنّف تبصرة العوام « 7 » . جميع مؤلّفين مزبور گويا هرچه در اين موضوع يعنى در خصوص مبادى امر اسماعيليّه و تأسيس دعوت ايشان به توسّط عبد اللّه بن ميمون قدّاح و طعن در انساب و مذاهب و عقايد ايشان و امثال ذلك در كتب خود ذكر كرده‌اند غالب آن‌ها بلاواسطه يا مع‌الواسطه و عينا يا با زياده و نقصان و تغيير و تبديل منقول از دو مأخذ مذكور است . گفتيم كه اغلب روايات و حكايات مؤلّفين اهل سنّت و جماعت دربارهء عبد اللّه بن ميمون قدّاح به نظر ساختگى و ناشى از محض افترا و تهمت مىنمايد و اكنون تأييد اين حدس را گوئيم كه از قرائن واضحه بر ضعف اساس حكايات مذكوره و قلّت وثوق بدان‌ها كثرت اغلاط فاحشهء تاريخى است كه در اغلب آن‌ها روى داده و كاشف از نهايت

--> ( 1 ) - طبع مصر ص 16 ، 266 ، 277 - 278 . ( 2 ) - طبع اوقاف گيب ورق 444 در تحت عنوان « القدّاحى » . - در تحت عنوان « القدّاح » نيز سمعانى در همان موضع بلافاصله قبل شرح‌حال مختصرى از عبد اللّه بن ميمون قدّاح نگاشته ولى در آنجا ابدا مطالب افسانه مانند ذكر نكرده بلكه به طبق واقع او را از اهل مكّه و از جملهء رواة از حضرت صادق شمرده است . ( 3 ) - طبع مصر ج 8 ص 9 - 14 در حوادث سنهء 296 . ( 4 ) - طبع شفر ص 183 - 184 . ( 5 ) - طبع همو در ضمن « قطعات منتخبهء فارسى » ج 1 ص 158 - 159 . ( 6 ) - نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس Suppl . pers . 1364 ورق a 14 - b 15 ، مطابق نسخهء براون ص 18 - 19 . مخفى نماناد كه رشيد الدّين در خصوص ابتداى امر اسماعيليّه و شرح‌حال عبد اللّه بن ميمون قدّاح دو روايت در كتاب خود نقل كرده يكى از قول خود اسماعيليان و ديگرى از قول اهل سنّت و جماعت و مقصود ما در اينجا روايت دوّم است نه اوّل . ( 7 ) - طبع طهران در ذيل قصص العلماء ص 425 - 426 ، تا آنجا كه راقم سطور اطّلاع دارد اين فقط كتابى است از كتب شيعه كه مؤلّف آن همان افسانه‌هاى مورّخين اهل سنّت و جماعت را دربارهء عبد اللّه بن ميمون قدّاح كه اشاره بدان شد به تبع آن جماعت و بدون تحقيق و تدبّر در كتاب خود درج نموده و همان نغمه‌ها را باز تازه كرده . و مؤلّف اين كتاب گويا از عصر صاحب حديقة الشّيعة به اين طرف چنان مشهور شده كه سيّد مرتضى بن الدّاعى الحسنى است ولى از مطالعهء خود كتاب واضح مىشود كه اين سخن به كلّى واهى است چه در اثناء كتاب مؤلّف مكرّر از امام فخر رازى مطالبى نقل كرده است ( رجوع شود به صفحات 400 ، 422 ، 455 ) و امام فخر رازى در سنهء 606 وفات نموده و سيّد مرتضى بن الدّاعى به تصريح صاحب روضات الجنات 665 و لؤلؤة البحرين 230 از معاصرين شيخ طوسى متوفّى در سنهء 460 بوده پس محال است كه عصر فخر رازى را درك كرده باشد .